تبليغاتX
سوز تنهایی
سوز تنهایی



دل تنگم همین!

نداشته هایم به جهنم...دلم برای همه ی داشته هایم تنگ شده!


یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 |

 

خدا

یکی نیست به خدا بگه بیا پایین تا بعضی از این بنده هات بشینن جای تو خدایی کنن!

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 |

 

.

وازه ها
نمیدونم یه مشکلی هست یه چیزی داره ازارم میده من کلمات رو کم میارم برای بیانم 

من عاصی ام

من سرکشم

من همینم ک میبینی






سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 |

 


روزهاي سختي را گذرانده بودم،
حالا هستي... و بهاري که در راه است...
ميگويند آدم ها در بهار عاشق ترند!


شنبه پنجم فروردین 1391 |

 

مــَــن و تـــــُــــو !؟


میدانستـَـــــــــم رویـا بود ...

مــَــن و تـــــُــــو !؟

بَعـــــــــید بـود آن هَمه خـوشبختی !!

حَتـــی در تَـــــــصـور ِخُـدا هـم نبود !

حَق داشتــــ که بـرآورده نکرد !

دُعـاهــ ـــــ ــــ ــای من گُــناه بـودند !!


دوشنبه هشتم اسفند 1390 |

 

تـــو ، رو برمیگردانی ..
 
بیچـــاره من ! زیـــر و رو میشوم...


جمعه پنجم اسفند 1390 |

 

حرف خاصی نیست


 روی برفا ک راه میرم هر قدمم با ترس و تردیده..هر لحظه ک جلوتر میروم میگم اینبار زیرپام خالی میشه !

مثل زندگیم!


چهارشنبه سوم اسفند 1390 |

 

...


قول دادم همین!

شاید باید برگی دیگه رو ورق بزنم.

وقتی توی تاریکی بازی میکنم معلومه ک میبازم

نخواستم هیچ وقت بدونه اما به خاطرش خراب کردم تمام سرنوشتم رو

دنبال مقصر نمیگردم خودمم ک فریب خوردم به همین سادگی!



دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 |

 

!

میشینی یه عده میان میبرن میدوزن میدن دستت ک بپوشی بدون این که ایرادی بگیری یا چیزی بگی! 

باز همون عده میان میبرن میدوزن  ...اما باز هیچ نظری نمیپرسن تصمیم میگیرن

.

.

.

این وسط من وسیله ام هیچ نقشی ندارم فقط مامورم که نقشمو اجرا کنم وقت اجرا باید مثل یه ادم جا افتاده و منطقی و عاقل اجرا کنم یعنی انتظار اینه

اما موقع تصمیمی گیری من بچه ای بیش نیستم و باید کنار وایس تا ببینم باز برام چی میبرن و میدوزن

و من باز نگاه میکنم...



دوشنبه دهم بهمن 1390 |

 

من چیزی برای از دست دادن ندارم

 حتی تو رو

.

.

.


من هیچ نگرانی ندارم!


جمعه هفتم بهمن 1390 |

 

.

او هم دست دارم مثل تو....او هم چشم دارد مثل تو....او هم دل دارد....

او هم دروغ  میگوید مثل تو....او هم فحش میدهد مثل تو....


اما


تو کجا او کجا؟!



سه شنبه سیزدهم دی 1390 |

 

حرف دل

_ اونقدر حرف  و درد دل دارم ک عمق دردم با کلمه ها التیام پیدا نمیکنه...از این ک میدونم و دارم خراب میکنم نگرانم... از این ک بخشش ندارم خودم انسان نمی دونم...نمیتونم دردا و حرفایی ک هنوز هم تموم نشده رو به این راحتی فقط با چند واسطه از یادم ببرم و ببخشم.


_از عشق دروغش هم سیر شدم سرابی بیش نبود اما من هنوزم عاشقشم ... میزارم لای همون دفترم با همون بوی عطر بشه واسم یادگاری !


_بین حکمت و قسمت موندم!


یکشنبه یازدهم دی 1390 |

 

به همین سادگی!


بعد از رفتنت

همه چیز دست به دست هم دادند

تا به من نشان دهند..

بی دلیل نبود 

برای من نشدنت!! 

.

آخر

مسیر خوشبختی

با زندگی من

بی گانه است...


شنبه دهم دی 1390 |

 

!!!

عجب روزگاریست...پسری که هر دقیقه با هر زنی میخوابد باکره است...اما دختری که از روی عشق با مردی سپری میکند فاحشه....!!!



دوشنبه پنجم دی 1390 |

 

شاید هیچ گاه نفهمد که انحنای برجسته بازوانش را چه قدر دوست دارم و گاهی وقتی بازویش را میگیرم گویی در آسمانها قدم می زنم... شاید هیچ گاه نفهمد که ته ریش خسته صورتش دیوانه ام می کند و چه قدر دوست دارم گونه ام ته ریشش را لمس کند...

شاید هیچ گاه نفهمد که وقتی هست چه قدر احساس امنیت میکنم... چه قدر غصه هایم را فراموش میکنم... چه قدر احساس محکم بودن میکنم... شاید نداند که وقتی هست دیگر از هیچ نمیترسم... شاید نداند و نفهمد که گه گاه شب ها برایش اشک میریزم... و حتما نمی داند که اسمش برایم زیباترین اسم دنیاست و چه قدر با زمزمه کردن اسمش آرامش میگیرم...


جمعه هجدهم آذر 1390 |

 

خ ..ا..ن..و..م..م!

 

:انصاف نیست اینو دیگه نمیتونم..........


جمعه سیزدهم آبان 1390 |

 

ـحــرف هسـت...

بــه انــدازه ی یک دنیــا هم هست...

سکـوتــم 

از بــی کســیست...

 

ـنبودنت را ،
تـــــاب می آورم
رفتن را ،
تحمـــــّل میکنم
فراموش شدنم را ،
بــــاور میکنم
امــــــا !!!
فــــــراموش کردنــــــت...
دیگر
کـــــا رِ مـن نــیست

 

ـ


جمعه سیزدهم آبان 1390 |

 

....

-خاطره الکل نیست که بپره...خاطره خاطرست...میمونه و دهنتو سرویس میکنه

-تازه گی ها فهمیدم انگاری چشمم شوره! یادم باشه هر موقع به یادت افتادم واست اسپند دود کنم

-خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

-فرقی نمیکند زن باشی یا مرد

...همین که تن دادی و دل ندادی فاحشه ای؟!

 

 

 


چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 |

 


این مکان مجهز به دوربین مدار بسته میباشد!

...
عشق مرا فاحشگی خواند!

..............

و زمانی شده است
که به غیر انسان
هیچ چیز ارزان نیست
......

پایان حکایتم شنیدن داره

من عاشق او بودم و اوعاشق او

......

دیگه هیچ وقت رو
احساسم سرمایه گذاری نمیکنم.
.....

کسی که تو تاریکی بازی میکنه میبازه

...........

این‌روزها دلم بیمار است.
هی دارد بالا می‌آورد
پس‌مانده‌های تو را


 

 

 

اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
فروردین 1389
مهر 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386

 

دل تنگم همین!
خدا
.
مــَــن و تـــــُــــو !؟
حرف خاصی نیست
...
!

 

یکی بــــــود یکی نـــــــبود
جناب نامدار
مشگین آیناسی
........
صندوقچه من
محل استقرار رمان خوانها
بهت زل میزنم
بعضی وقتا کم میارمــــ....
احمقانه های من

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


ابزار رایگان وبلاگ

------------------------------